سیسمونی

تو ماه هفتم بارداری خرید سیسمونی توسط مامان زری و بابا بهمن جدی تر شد. من و بابا هم گاهی اوقات همراهیشون میکردیم وقتی وسایل یکی یکی آماده میشد و میاوردن خونه شوق ما هم بیشتر میشد برای دیدنت هر شب وسایلت نگاه میکردم و روزشماری میکردم .دیگه بعد از چند روز همه چیز آماده شد و اتاقت با کمک خاله ها و لطف مامان زری و بابا بهمن مهربون چیده شد.ساک بیمارستان بسته شد و همه منتظر جوجه طلایی بودن.









دخترکم اینا بخشی از لباسات و وسایلت هست برات گذاشتم که یادگاری داشته باشی.
مامان و بابای عزیزم و خواهرای مهربونم از همتون ممنونم خیلی برام زحمت کشیدید امیدوارم لایق این همه محبتتون باشم.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


سیسمونی 
مامان عاطفه 